خرید بک لینک
امروز از صبح که اومدم هم خیلی خوابم میاد، هم خیلی بی حوصله و بی رمق هستم. نمی دونم چیکار کنم تا سرم گرم بشه. طبق معمول هم این فشار درونی که هی بهم میگه "یه کار مثبت بکن" "داری وقتت تلف می کنی" " به هی

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:35

دیشب داشتم استوری های دکتر چاوشی نگاه می کردم، یه نفر نوشته بود کی می تونم از دست احساسات ناراحت کننده ام خلاص بشم، دکتر چاوشی گفته بود هیچوقت. تنها کاری که می تونی بکنی اینه که بین واقعیتی که توی زند

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:35

یکی دو روزه که خیلی بی حالم، به نظرم احمقانه اس تلاش کردن وقتی که خیلی عقب هستی از همه چی. وقتی رفتم کلاس رایتینگ با خودم میگفتم که کی حوصله داره اینارو بخونه، بعنی باورم اینه که خیلی از حالت ایده آل

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:35

امروز بعد از ظهر، مثل چند روز گذشته، سرحال نبودم، بعد از ظهر کلی خوابیده بودم و تازه ساعت 7 شب بیدار شده بودم و راه افتادم و یکمی سر حال شده بودم. دوباره افکار وسواس گونه ای سراغم اومد و هچمه زیادی از

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:35

علاقه خاصی دارم به بحرانی کردن شرایط، با اینکه هنوز چند ساعت دیگه تا کلاسم مونده و وقت داریم که یک رایتینگ دیگه بنویسم اما یه جنگ درونی توی سرم بوجود اومده که واسم یه شرایط بحرانی خلق کرده. احساس خفگی

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:35

به کی بگم که حالم انقدر بده! دیگه دارم دیوونه میشم از تمام فکرها و خودآزاری ها، حتی واسه چند دقیقه نمی تونم آروم بگیرم، انگار درونم جنگ جهانی راه افتاده همه جا آتیش گرفته. فقط خوردن و خوابیدن آرومم می

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:35

دیشب تا نزدیکای صبح خوابم نبرد، اضطراب داشتم که چجوری برم سر کار با این وضعیت خواب و برنامه ریزیم. حالا خدا رو شکر دیگه آخرای تایم کاری هستش و کم کم می تونم برم خونه. خیلی خسته ام، می خوام برم خونه غذ

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:35

از کجا شروع کنم! فرقی نمی کنه. مگه می خوام واسه ملکه بریتانیا نامه بنویسم. از هرجا دوست داشته باشم شروع می کنم. بگم که این افکار و احساسات تکراری که مثل یک سری الگو توی ذهنم مونده و دائم میاد و میره،

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:35

خیلی سرحال نیستم، یعنی بدم نیستم ها، اما دنبال یه شادی میگردم، دنبال یه حس خوب یه فکر خوب یه چیزی که بهم آرامش بده. یکم سرم سنگینه و سایه غم روی سر خودم حس می کنم یعنی می دونم اگر درست جواب ندم به این

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:35

Today when i came back home from my English class, i did not feel good. I felt demotivated and overwhelmed. To be honest, i knew that i had a lot of work to do and i was checking the time constantly t

برچسب: نویسنده: آتنا زارعیان تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:35

صفحه بندی